مقالات, مقاله های آموزشی

کتاب کودک در حوزه دفاع مقدس

کدام کتابها کودکان را با دفاع مقدس آشنا می کند؟

دفاع مقدس، یادآور هشت سال مقاومت و ایستادگی مردم ایران و رزمندگان است که از جان و مال خود گذشتند و به دفاع از میهن خود پرداختند.
زمان تقریبی مطالعه :12 دقیقه

بیان ارزشها ، مقاومت و ایستادگی مردم در این هشت سال دفاع مقدس باید به نحوی به نسل جدید هم منتقل شود.برای این منظور نویسندگان چیره دست ،دست به کار شدند و کتابهای زیبایی مربوط به دفاع مقدس برای کودکان و نوجوانان نسل جدید که در دوران جنگ حضور نداشتند و این ایستادگی را لمس نکردند،نوشته شده است.

 در این مطلب می خواهیم کتابهایی که کودکان و نوجوانان را با هشت سال دفاع مقدس آشنا می کند،برایتان بگوییم:

کتاب روزهای خرمشهر

کتاب روزهای خرمشهر

کتاب «روزهای خرمشهر» نوشته‌ی مرتضی سرهنگی، در قالب یک داستان اوضاع و شرایط خرمشهر در روزهای جنگ ایران و عراق را به تصویر می‌کشد. این کتاب برای کودکان دبستانی بسیار آموزنده و جذاب است و نکات جالبی از روزهای جنگ به آنان می‌آموزد.

 کتاب «روزهای خرمشهر» نوشته‌ی مرتضی سرهنگی، در قالب یک داستان اوضاع و شرایط خرمشهر در روزهای جنگ ایران و عراق را به تصویر می‌کشد. این کتاب برای کودکان دبستانی بسیار آموزنده و جذاب است و نکات جالبی از روزهای جنگ به آنان می‌آموزد.

«روزهای خرمشهر» کتابی درباره اوضاع خرمشهر در زمان جنگ تحمیلی و محاصره و آزادی آن است که با زبان کودکانه نوشته شده است. نویسنده در این کتاب از قوه تخیل هم استفاده کرده تا برای کودکان جذابیت بیشتری داشته باشد. او به سوژه ها در داستان جان داده است و آن ها به نوعی خود را معرفی می کنند.

در قسمتی از کتاب می خوانید:

«سربازان و افسران عراقی پا به فرار گذاشتند. عده‌ زیادی از آن هنگام فرار در رودخانه کارون غرق شدند. عده‌ای نیز کشته و زخمی شدند. رزمندگان ایرانی با فریاد الله اکبر وارد خرمشهر شدند و سیزده هزار سرباز و افسر اشغالگر عراقی را اسیر کردند. خرمشهر پس از نوزده ماه اسارت، دوباره به دامن سبز میهن عزیزمان بازگردانده شد. خرمشهر آزاد شد. امام گفت:«خرمشهر را خدا آزاد کرد».

بچه های کارون

«بچه‌های کارون»

 یکی دیگر از کتابهایی که کودکان و نوجوانان را با دوران هشت ساله دفاع مقدس آشنا می کند ، کتاب « بچه های کارون» نوشته  احمد دهقان می باشد. این کتاب درباره اشغال و آزادسازی خرمشهر از نگاه چند نوجوان است که در کنار رود کارون در سنگر نیروهای ایرانی به سر می برند و شرح ماجراهایی ست که در زمان جنگ بر آن ها رفته است.

نویسنده ی بچه های کارون در این رمان تلاش کرده با از چشم اندازی متفاوت به جنگ نگاه کند، طوری که برای گروه سنی نوجوان جالب و جذاب باشد. راوی از آنجا آغازگر داستان می‌شود که نوجوانی با وساطت مادرش به میدان نبرد می‌آید. گویی تا پیش از آن در آشپزخانه بوده و فرماندهش او را در صورت تخطی به آشپزخانه برخواهد گرداند اما نوجوان قصه تلاش خود را می‌کند تا در پست‌ها و امور محوله دقیق باشد. هرچند گاهی شیطنت‌های نوجوانانه که خاصه این گروه سنی است، سر و گوشش را مشغول به سویی می‌کند. این اثر از مقطع اشغال خرمشهر شروع و در مقطع آزادسازی آن به پایان می‌رسد.

 این کتاب درباره اشغال و آزادسازی خرمشهر از نگاه چند نوجوان است که در کنار رود کارون در سنگر نیروهای ایرانی به سر می برند و شرح ماجراهایی ست که در زمان جنگ بر آن ها رفته است.

 در واقع در این کتاب قهرمان قصه پسرک نوجوانی است در منطقه خرمشهر که با گروهی از رزمندگان در تدارک حمله برای آزادسازی این شهر است. نوجوان اما در این فضا از شور و حرارت نوجوانی غافل نیست و شیطنت های قابل توجهی دارد. وجه دیگر از شخصیت او در رابطه عاشقانه اش با مادرش که در پشت جبهه در کار امداد به رزمندگان است خلاصه می شود.
 نویسنده در این کتاب نیم نگاهی هم به طنز دارد وشخصیت هایی طناز وشوخ ماجراها را پیش می برند.

در بخشی از کتاب می‌خوانیم:
« از همان اولِ صبح، فرمانده من را گذاشته بود لب کانال و گفته بود که وقتی آذرخش آمد، یک‌ راست ببرمش پیشِ او و درباره‌ این موضوع هم با احدی حرف نزنم. توی کانال، کنارِ اولین سنگرِ اضطراری منتظر بودم. کانال، به اندازه قد من گود بود و عرضش طوری بود که دو نفر زورکی می‌توانستند از کنارِ هم رد شوند. هوای گندی بود. باران ریز ریز می‌بارید. زمین مثل سریش چسبناک شده بود و نمی‌شد قدم از قدم برداشت. توی آن هوا که شرجی بود و دم کرده، کلاه آهنی بیشتر از همیشه رو سرم سنگینی می‌کرد. وقتی دیدم از آذرخش خبری نیست، رفتم تو سنگرِ اضطراریِ کناره‌ کانال، یک گوشه قمبرک زدم و نشستم. چند بار صدای شالاپ‌ وشلوپ آمد که معلوم بود طرف با زور دارد قدم برمی‌دارد. هر بار به امید آمدنِ آذرخش که اصلاً نمی‌شناختمش و تا آن روز ندیده بودمش، سرک کشیدم…»

فرزندان ایرانیم

فرزندان ایرانیم

کتاب “فرزندان ایرانیم” مجموعه طنز داستانی روایی است که در شصت سکانس داستانی آورده شده است. این کتاب توسط داود امیریان نوشته شده است و انتشارات سوره مهر آن را منتشر کرده است.

کتاب «فرزندان ایرانیم» با معرفی نویسنده آغاز می‌شود و آرام وارد صحنه‌‌های داستانی طنزآلود امیریان می‌شود. این کتاب دربردارنده مجموعه‌ای از داستان‌های طنز کوتاه با حال و هوای جنگ و دفاع مقدس است.

«فرزندان ایرانیم» خاطرات خود امیریان است؛ خاطره‌هایی از دوره آموزش زمان جنگ. او این خاطرات را با زبان طنز نوشته؛ امیریان، همه آثارش را این طور می‌نویسد. او با استفاده از طنز کلام و موقعیت، تلخ‌ترین روایت‌ها را خواندنی و جذاب می‌کند و به ویژه در این اثر، فضای خشک و خشن جنگ را برای مخاطبان نوجوان خواندنی و شیرین می‌نماید. خاطرات شیرین و خواندنی یک بسیجی از دوران آموزشی در پادگان 21 حمزه سیدالشهدا و در زمان جنگ ایران و عراق، همان است که «فرزندان ایرانیم» نام گرفته است.

این کتاب برای ‏گروه سنی نوجوانان و با زبانی داستانی نوشته شده و در 60 فصل ‏متن و یک فصل نامه‌‏ها تدوین شده است. شرح دوران کودکی، دستکاری شناسنامه برای اعزام به جبهه به علت‏‌کمی سن، خاطرات تلخ و شیرین دوران آموزشی در کنار دیگر افراد اعزامی که اکثراً هم سن و سال وی بوده‌‏اند، خشم شب و دستپاچگی‏ بچه‏‌ها و پدید آمدن لحظات به یاد ماندنی، حضور در کلاس‏‌های‏ عقیدتی، غافلگیری و خلع سلاح نگهبانان توسط مسئولین گروهان‌ها و درگیری با مسئولین توسط بچه‏‌های آسایشگاه طی یک برنامه از پیش تعیین شده، تنبیه‏‌ها و تشویق‌ها و … محتوای این خاطرات را در بر می‏گیرد.

این کتاب رتبه اول بخش خاطره در پنجمین دوره جشنواره انتخاب بهترین کتاب دفاع مقدس (1379) و رتبه اول بخش تألیف و تقدیر را در نخستین جشنواره ادب پایداری به دست آورده است.

 کتاب «فرزندان ایرانیم» با معرفی نویسنده آغاز می‌شود و آرام وارد صحنه‌‌های داستانی طنزآلود امیریان می‌شود. این کتاب دربردارنده مجموعه‌ای از داستان‌های طنز کوتاه با حال و هوای جنگ و دفاع مقدس است.

در بخشی از کتاب می‌خوانیم:
«رحیم حسابی جوش آورده بود. تا آن روز آنقدر عصبانی و ناراحت ندیده بودمش.
مجید شرفی رو به سعید گفت: تو دیگه کی هستی؟ فقط بلدی واسۀ ما قیفی بیایی. خُب جوابشونو می‌دادی.
سعید دستی به موهای کوتاه سرش کشید و گفت: ایناها. امیریان و لولایی و گودرزی شاهدن جوابشونو دادم. اما خُب ….
منصور حسینی گفت: اینطور نمیشه، باید حالشونو بگیریم. لامصبا واسه‌مون شاخ شدن. همین دیروز بود که اون طرف میدون صبحگاه گل‌پری جون می‌خوندن و می‌رقصیدن.
اصغر حیدری با آن صورت همیشه خندان و ته‌لهجۀ آذریاش گفت: شما چه خبرتونه؟ انگاری با دشمنشون طرف شدن. اونا هم مثل ما می‌خوان جبهه برن دیگه.
علی اکبری گفت: دِ، همین دیگه. فقط فرقش اینه که ما داوطلب می‌ریم و اونا وظیفه‌شونه. تازه …  

خانه ای روی شیشه

خانه ای روی شیشه

«خانه‌ای روی شیشه» عنوان کتابی از شهرام شفیعی است که از زاویه جنگ از دید ضربدر سفید روی شیشه یك ساختمان به موضوع دفاع مقدس می‌پردازد. این کتاب داستان کوتاهی است که برای گروه‌های سنی “ب “و “ج” نوشته شده است.

 

داستان درباره علامت سفیدی است که به صورت ضربدر بر روی شیشه ساختمان تازه‌سازی در یکی از شهرهای جنوبی کشور کشیده شده است .این علامت با شروع جنگ راهی سفر می‌شود و یک چند باند سفیدی می‌گردد برای دست مجروح یک رزمنده ;سپس ضربدری قرمز از خون رزمنده می‌شود . برای پوشاندن نوشته‌های دشمن بر روی دیوار و سرانجام ضربدری می‌شود بر روی شیشه برای جلوگیری از خرد شدن و ریختن شیشه بر سر دیگران.  خانه ای روی شیشه

محله حاجی

محله حاجی

کتاب محله حاجی نوشته بهناز ضرابی زاده ، درباره‌ی دو نوجوان است که در سال‌های منتهی به پیروزی انقلاب در همدان زندگی می‌کنند. نویسنده در این کتاب  علاوه بر روایت ماجراجویی‌های این دو به نقش پررنگ حاج ملاعلی همدانی در مهمترین اتفاق تاریخ معاصر ایران می‌پردازد و حواشی وفات وی را به تصویر می‌کشد.

در کتاب محله حاجی داستان در همدان رخ می دهد و داستان دو نوجوان در سال های نزدیک به پیروزی انقلاب را بیان می کند. سال هایی که همه مردم درگیر تلاش های شبانه روزی و مقاومت برای پیروزی انقلاب بودند. در این بحبوحه داستان زندگی دو نوجوان که درگیر انقلاب و اعتراضات در شهر همدان می شوند، بیان شده است. همچنین وقایع مهم مانند فوت حاج ملا علی همدانی و دیگر حوادث مهم و سازنده در خلال داستان روایت می شود.

ملاعلی همدانی هم یکی از چهره های محبوب مردم همدان است که نسل های بعد از نسل انقلاب هم به او علاقه دارند. احساس شده درباره شخصیت او در حوزه نوجوانان و بزرگسالان کار زیادی انجام نشده است. زمان رحلت او همزمان با حوادث انقلاب بود و حتی مراسم تشییع جنازه اش هم تبدیل به یک تظاهرات ضدحکومتی شد و چند نفر از مردم هم در آن تظاهرات شهید شدند.

 در واقع با خواننده با خواندن این کتاب این فرصت را دارد که دو نوجوان همدانی را در کوچه و پس‌کوچه‌های همدان همراهی کند و زمانی که این دو درگیر انقلاب و تظاهرات می‌شوند او هم اتفاقات سال‌های نزدیک به انقلاب را از منظری دیگر بخواند و به جایگاه ملاعلی همدانی در هدایت مردم بیشتر پی ببرد.

 کتاب محله حاجی نوشته بهناز ضرابی زاده ، درباره‌ی دو نوجوان است که در سال‌های منتهی به پیروزی انقلاب در همدان زندگی می‌کنند. نویسنده در این کتاب علاوه بر روایت ماجراجویی‌های این دو به نقش پررنگ حاج ملاعلی همدانی در مهمترین اتفاق تاریخ معاصر ایران می‌پردازد و حواشی وفات وی را به تصویر می‌کشد.

در بخشی از کتاب محله حاجی می‌خوانیم:
همین که به خانه رسیدیم، رفتم و درِ انباری گوشۀ حیاط را باز کردم و، با احتیاط، طوری که کسی متوجه نشود، داوود را فرستادم توی انباری. بعد، خیلی آهسته گفتم: «فعلاً اینجا باش تا به وقتش آبا که از آسیاب افتاد، ‌ می‌آم‌ می‌برمت روی بوم.»

انباری خیلی کوچک بود. مامان دبّه‌های تُرشی و وسایل اضافه‌اش را‌ می‌گذاشت آنجا. داوود آهسته گفت: «اینجا جای وایسادن نیست! چه کار کنم؟ از بوی گند ترشی دارم خفه‌ می‌شم!»

در را آرام بستم‌ و گفتم:‌ «هر که را طاووس خواهد، جور هندوستان کشد! باید طاقت بیاری!»

پردۀ اتاق پذیرایی افتاده بود. پردۀ اتاق دم دستی با اینکه کنار زده شده بود، کسی از توی اتاق معلوم نبود. آرام درِ راهرو را باز کردم. بوی پلو و گوشت و پیاز سرخ‌شده‌ می‌آمد. خانه گرم بود. رفتم توی اتاق دم دستی. مریم و نرگس یک گوشه نشسته بودند و بازی‌ می‌کردند. بابا داشت سفرۀ قند را جمع‌ می‌کرد. درِ سطل قند را بست، هاون را گذاشت پشت پنجره و نگاهی به من انداخت. 

قمقمه آب

 قمقمه آب

کتاب «قمقمه آب» نوشته ابراهیم حسن‌بیگی با تصویرگری مهدی نوری از سوی انتشارات محراب قلم از دیگر آثاری است که برای گروه سنی «ب و ج» منتشر شده و به موضوع جنگ از نگاه یك كودك ساكن خرمشهر می‌پردازد. این کتاب تاکنون به دو زبان انگلیسی و ترکمنی ترجمه شده است.

حسن‌بیگی در این کتاب داستان دختری را بیان می‌کند که با ورود به دنیای نقاشی‌هایش می‌تواند زمان‌های گوناگونی را طی کند و از جایی به جای دیگر برود و حوادث نادیده زیادی را از نزدیک ببیند. در نخستین کتاب از مجموعه مذکور فاطمه تصمیم می‌گیرد عکس پدرش را که در لباس بسیجی در کنار مسجد خرمشهر گرفته، نقاشی کند. فاطمه در گوشه عکس پدر، یک قمقمه می‌بیند، او قمقمه را برمی‌دارد و پر از آب می‌کند سپس به دنبال صاحبش می‌گردد.

اقتباس:تبیان

تدوین:کمینو غفوری ساداتیه

تلفن:093308743868
  

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پنج × یک =